گر چه پیرم بعد مرگم سالها این ناله ها ××× خون هستی در رگ نسل جوان خواهد گداخت

 

 

همسفر

  

دیشب چمن خیال گل کرد

یا شاهد شعر جلوه گر بود ؟!

نی- نی غلطست، گلشن عشق :

جولانگۀ مردم نظر بود

زیبا چمنی چو فکر شاعر

آیینۀ حُسن خود نگر بود

دامان هوا ز لطف شبنم

از روح فرشته شسته تر بود

در هر رگ گل فروغ مهتاب

روشنگر آیت هنر بود

هر لؤ لؤ شبنم: عکس مه داشت

آغوش ستاره پُر قمر بود

آری: وزش نسیم گلها

آهسته ولی جنون اثر بود

من پای گلی نشسته سرشار

بلبل سر شاخ نغمه گر بود

گرمی امید و آتش شوق

هر لحظه به سینه شعله ور بود

دل آمدنش خیال می بست

جز عشق ز هر چه بیخبر بود

مژگان به رهش ستاره می ریخت

در سینۀ آسمان شرر بود

یکبار تکان گلبنم خواند

دیدم که قیامتی دگر بود

خرشید ز سایۀ گلی خاست

یا حور به جامۀ بشر بود؟

یا او که دلم به انتظارش:

هر لحظه به فکر صد خطر بود

آری!... بخدا بت من آنجا

چون نور به دیده جلوه گر بود

سرشار و بحُسن خویش مغرور

می بر کف و نشه اش بسر بود

پیمانه به من گرفت و خندید

وآن هر دو لبش ز باده تر بود

گفتم: نستانم ار نگوئی:

کاینجا به منت کی راهبر بود ؟

گفتا: به سلامت کسی نوش!...

کآزادی و عشقش همسفر بود

زین بیش نمیتوان سخن گفت

در عالم هوش همین قدر بود

 

 

کابل

۵/۵/١٣٣۵

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سلیمان دیدار شفیعی  |